محمد حسن خان اعتماد السلطنه

886

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

نشده بود كه چون بنات النعش پراكنده شدند . غرض كه ديگر از شوق ملاقات طاقت طاق و از عشق وصال چون ماه مهجور كه در محاق است به همه حال به توفيق ذو الجلال و ايزد متعال در اين سال در بلخ و آن محال اگر نصيب بوده باشد ملاقات واقع خواهد شد . خورشيد اشتهارا : دو كلمه كه منشيان عطارد نشان در اين ولا مرقوم قلم خجسته رقم نموده بودند كه خداى بر آن بنده رحمت كناد كه پاى از حدّ خود فراتر ننهند و قدر پايهء خود بشناسند . بر عالميان ظاهر است كه قادر ذو الجلال و كريم لا يزال جميع خلق اللّه را براى خاندان محمّدا رسول اللّه و عليّا ولى اللّه كه جد و آباى همايون ماست آفريده ، يقين حاصل است كه هرجاهل غافل و بىسعادت و بىحاصل كه روى از اين آستان بگرداند و سر از اطاعت اين خاندان بتابد خسر الدّنيا و الآخره است و چند بيت كه قلمى نموده بودند : ز دريا به دريا سپاه منست * جهان زير فرّ كلاه منست بر آن ممالك‌پناه مسطور نماناد : كه چون صبح صادق شود آشكار * كشد لشكر ليل صف بر كنار چو پيدا شود رايت آفتاب * كشد ماه رخشنده رخ در نقاب اگر فى المثل از كران تا كران * شود بحر و برّ پر ز مرغابيان ز پرواز شهباز فرخنده فال * بود طاقت و صبرشان از محال كجا بوده‌اى در شمار و حساب * كجا بوده‌اى با شهان همركاب كجا همعنان بوده‌اى با شهى * كجا مجلس افروختى با مهى مكن تندخوئى مكن تركتاز * به حدّ گليمت بكن پا دراز عنان كش شو اى كودك خيره‌سر * كه طفل از دويدن درآيد بسر به توفيق فرمانده لا يزال * به امداد بخشندهء ذو الجلال نمايم به تو زور بازو چنان * كه احسنت گويند كرّ و بيان و آنچه در باب اخراج كردن سلاطين چنگيزى اعلام نموده بودند بر همگنان اظهر من الشمس است كه پادشاهان عاليمقدار و خواقين گردون اقتدار و سلاطين نامدار به آستان نوّاب كامياب خاقان علّيّين‌آشيان پناه آورده بودند و به چه طريق رعايت نموده ايشان را بر سرير خلافت و شهريارى متمكّن ساخته و همّت عالى نهمت همايون ما نيز بر آن مصروفست كه به توفيق اللّه تعالى ممالك ايشان را